...نکن

    

         مخاطب خاص "خان"

                1- به جا نظر خصوصی، یه جا حرف بزن که بفهمم گوش هم داری

                2- ما چک آپ ِ کامل شدیم...هیچ جا هیچ نسخه ای نداریم محض خاطر خنکای دل شما...شما غصه ی قصه های مارو نداشته باش ..

                     3- نکن ...آره...نکن...."تهدید" ابهت داره...به قولا لغز؟لقز؟ نخون واسه ما ...آففرین :)

تلاقی طلاق

خاطراتی درون یک برگه

      زرد و تــب کرده ، تـکه پاره شــده

روی میزش ، اتاق میبیند

       کاغذی درون خودش مچاله شده

داغِ نفرت به روی یک قوطی

         ردّ خطّ کبـــود تازیـــانـــه شـده

شعله ی تکّه چوبِ کبریتی

     که کنون سرخی اش، زبانه شـده،

میکند پاک، عطر گل را از

    نامه ای که سهم سطل زباله شده

*****************************

عطر خون و صدای قهقهه ای

                 بوی تند اجاق خانــه شده


پ.نوشت : عید فطر رو تبریک میگم و عذر میخوام پیشاپیش که روز عیدی ، وبلاگم طعم تلخ گرفته.


حساب نویسنده

حساب کتاب نکن...حساآب  _  کتاآآب....چی؟ نکن .

اصل مطلبو بخوای باس بت بگم ته تهش " مال خودشی"...مالشه،اختیارشو داره .

اول صحبتی اینار و بت گفتم که بدونی چیزی تو چنته نداری، بشینی مث بچه خوب گوش بگیری ببینی چی میگم بت.


بعضیا همه چی این جا رو دوست دارن...

مالشو، حالشو، حسابشو..

دودوتا چارتاشو..

بذار وَر دلشون بمونه، بذار این ریاضتا * بمونه بیخ ریش علاقمنداش...این جور زیرو رو کشیا ماله مغزای صفر و یکی و منطقهای آچارکشی نشده س..ماله  "مال" ه...ماله حساب یه قرون دوزار.

مرام نویسنده اس که بات همونجور تا کنه که تو بخوای :

اگه دو دوتات همیشه، بی برو برگشت بایستی بشه 4 : "جزاءً و ِفاقا" (1) ش گوشت بشه به تنت.

فقط بهت گفته باشم ریخت و پاش های نویسنده واسه حساب ِ "عطا"شه :"جَزاءً ن ربکَ عَطآءً حسابا"(2)


اینا رو گفتم که بدونی ملاک "صحت " اخبار ، تایید مغزهای آچارکشی نشده نیس..


* : ریاضی..ریشه اش تناسباتی داره با همون ریاضت معروف

(1) : آیه 26 نبا : پاداشی است متناسب (چرتکه زده شده)...قبلش از جهنم و طاغی و حمیم و غساق گفته بود..

(2) : آیه 36 نبا : پاداشی است از سوی "رب" ت...به حساب عطا ...وقتی نویسنده میگم زدم به حساب عطا یعنی حاتم بخشی...قبلش از پارسایان و باغ و حال و جام گفته بود_ پ. نوشت _

پ.نوشت : بین درک و معنای "کلمه" فاصله است...سختمه که وقتی میام به نگارش بیارمش هنوز نمیتونم " بهشت " رو از حصار واژه دربیارم و اووج هیجان و لذت و تلاطم درونم محصور همین کلمه میشه...ولی یه روز باید برات بگمش...بی استعانت لحن و نگاه و اطوار...میخوام و شاید یه روز بتونم یکمشو به نگارش بیارم..

اقتدار نویسنده


نعوذ بالله در تصورات فنجانی* شان، حضرت متعال را عروسکِ ملوسکِ نازنازی تصور میکنند که نشسته منتظر اشارتِ ایشان و به محضِ توجه حضرتشان، خدای متعال ذوق نموده و بهشت و تمام خدم و حشم را محضری، به نام زده و نهایت اکرام و احترام نثار وجود گرامیشان میکند...

بعضا اگر خدمت این خلق الله عارض شوید که مثلا " حجاب حد و حدودی دارد" یا مثلا " موسیقی حرام گوش دادن ندارد" ...یا مثلا " گوشت برادر مرده که دیگر جان ِما خوردن ندارد"...سریعا توصیه میفرمایندمان  که :  "خیلی بسته فکر میکنی...خدا خیلیییییییی رحیمه...حالا به خاطر این یه ذره مو...این یه ذره حال، این یه ذره...،؟؟؟ والا به خدا ما جانماز هم آب نمیکشیم، الحمدلله از صدتا مومن یه چشی افاد ه ای بهتره وضع و حالمون..." خداآ رو شکر"  آخر رو هم با غلظت عسل ادا میکنند که حسابی به جان نابالغمان بنشیند..

خدمت خداوند متعال عارض شدیم، جوابی فرمودند، تا ته حلقمان شیرین شد، از اقتدار حضرتش بسی حال نمودیم به حدی که هنوز هم این سخن در عمق جانمان محفوظ مانده...

"به کسانی که حرف حق رو تکذیب میکنن بگو : صد البته که" ربّ شما"**، رحیمه...و نه تنها رحیمه که دارای رحمت بسیار وسیعی هم هست...انقدر که تمام موجودات لایق و نالایق از رحمتش روزی میخورند..ولی به جان تو اگه راضی باشه یه لحظه در جریمه کردن مجرمان کوتاهی کنه :)) "


عین آیه : "  اگر تو را تکذیب کردند، بگو آفریدگارتان صاحب رحمت گسترده است، ولی عذابش از گروه مجرمان بازگردانده نمیشود. " 147 انعام

* : بدون شرح : میگن وجود هر آدم مثه یه ظرفه...

** : خود این یک کلمه به تنهاییش اقتداره ، با این لحن بخون: " خودم ساختمت ، مفهومه ؟"

نویسنده(فعلا پست ثابته)

قدیمتر ها، طفل که  بودیم، عشقِ خواندن داشتیم، چه چیز و چه کَسَش اهمیت نداشت...خواندن محض خواندن لذت داشت برای طبع کودکانه مان و نه همه که اکثر مطالب به مذاقِ نادانسته مان جدید و جالب مینمود...

 

یک دو لباس که پوساندیم ، دستگیرمان شد که "کتاب" به بهای نویسنده اش لایق "خوانش" میشود، هنر به بهای سازنده اش. مِن بعد مذاقمان جهت گرفت..هر عطر و طعمی بِهِش خوش نَنشست..

شریعتی خواندیم به سبب هنر نگارش و سبک پر استعاره اش.

هم نشین علامه (طباطبایی) شدیم به جهت عمق مطلب و حق گویی عالمانه اش..

 امیرخانی خواندیم و حال کردیم با مرام درویشی و "یا علی مددی" های قصه هایش..

حافظ خوانی شبانه مان رونق گرفت از باب از دست نرفتن لطافت طبع

مشیری خواندیم که به روان نویسی ملبس شویم

ژید شد منبع الهام ناب نوشته هامان

نادر ابراهیمی شد رفیقِ واقع بینِ با عزتِ نفسمان...

سرت را درد نیاورم ، دستِ نویسنده را بایستی با نوشته هایش خواند...

این ماه مبارکی، خو گرفته ایم به دست نویس های خداوند متعال...عجیب با مقتدر نویسی هایش "حال" میکند دلمان...

تصمیم داریم من بعد، کمی امروزی نویسی آیات کنیم..به جهت تقسیم "حال" مان ...



پ . نوشت : بابت اشتباه بعضی دوستان، توضیح میدم :
این پست ثابته، یعنی وقتی به روز میشم، پست جدید در زیر این پست قرار میگیره...پست های بعدیم رو در ادامه دنبال کنید..نگید منتظریم!