قسمتی از یک شعر
به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت
چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم
چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم
زخاک تیره ولی استخوان در آوردیم
شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم - نان در آوردیم -
برای این که بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان در آوردیم *
به بازی اش نگرفتند و ما چه بازی ها
برای این سر بی خانمان در آوردیم
و آب های جهان تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم
سعید بیابانکی
...........................................................................................................
پ.نوشت: شما که وقت گذاشتید و خواندید! خب چه میشود یک سر ناقابل به متن کاملش بزنید! وجدان دزدانه مرا هم آسودگی دهید،کمی!
http://www.sangcheeen.blogfa.com/post-128.aspx
پ.نوشت:
شعرای خوب سرزمینم
زنده میکند قلمتان...
پر رنگ باشید!
