قسم به قلم و آن چه که میسوزاند..

یک دفعه..بین گشت گذار مقالات درسی هوای وبلاگ دوستانت به سرت میزند...

خودت میدانی هوای تخصصی دور مغزت مجال احساس ندارد ! ولی خب! "گرا" ست دیگر ...گره خورده ای به پیجش...

میخوانی...بغض میکنی...اما خب نمیشود که! بین این همه دانشجو قورت میدهی حالت را!

میروی لابلای "منطق نوشته ها" ی جناب ما بگردی....

میشوی

سه نقطه : پر

..........................................................................................................

پ.نوشت : نوشتن آروم میکنه...جز در مورد تو

تکرار

می آیی همین حوالی، هی با واژه ها دست به یقه میشوی و دستت را فشار میدهی روی بک اسپیس .

واژه ها زیر نگاهت مظلومانه دست و پا میزنند. از غربتشان خنده ات میگیرد...زل میزنی به انگشتان واژه کُشَت! و مشت میسازی...یک مشت ِ حسرت به دل!

خودت خوب میدانی چقدر حق ادا نکرده داری برای این مشت ها!

مثل هزار کار نیمه تمام دیگرت...اما نه...دلت نمیخواهد هنوز هم بدهکار بمانی

بلند میشوی...صاف میروی روبه روی خودت می ایستی...برای آینه لبخند میزنی...مثل همان لبخندهای احمقانه همیشگی .یاد گرفتی بغضهایت را لای خنده ها لقمه پیچ کنی و نجویده قورتشان دهی..

دهانت را نشانه میگیری....خیلی دلت میخواهد حق مشتت را ادا کنی و یک عمر مدیون خودت بمانی...

تمام گفته ها و نگفته هایت را مرور میکنی...


دوست داری بگویی آن پوزخند "بی خیال" رو از رو لبت پاک کن...من عوض میشم...من میتونم...من...

لعنتی ، خنده اش میگیرد.

بی خیال!

رک نوشت: دلم میخواست مثل همان روزهای اول....اینجا فقط معبر بیگانه بود...



نرخ طلا ؟




در آن طلا که محک طلب کند   ، شک است

مهر آن متاعی نیست که بشود آزمود و پس از آن ، ضربه یک آزمایش به حقارت آلوده اش نسازد


.....................................................................................................................................
*از جمله های ناب  نادر ابراهیمی ...کتاب "بار دیگر،شهری که دوست میداشتم.."
پ.نوشت : همین .   حرف دیگه ایم میمونه؟؟

راز من کامل میشود، هر ماه

ناف ِ آسمان، چهره ِ ماه  ِ تو بود


پ.نوشت: زمان میگذرد و تو باز میشوی همان کودک کودکی هایت...و آسمان همان همدم همیشگی ات...

و ماه....هیس س س س : )

پ.نوشت 2 : پیوند نگاه من و آسمونو خدا تو دفترش محضری کرده.

(دوست دبیرستانم) میگفت هروقت آسمونُ میبینه یادم میفته...

بیدار



محرم و صفر ایام نالیدن است و بر گدایی آستان نور بالیدن،
بساطش آموزه است که چگونه دشمنان خدا در زباله دان تاریخ دفن شوند
تمرین خوب نگریستن است و بر غربت و مظلومیت دودمان نور گریستن،که مذهب بدون حسین پوسته ای بی ارزشست

تلنگری دگر : منتظران مهدی به هوش باشند ،

حسین را امویان دنیا پرست و کج فهمان مدعی روشنفکری کشتند.


پ.نوشت :متن از من نیست

فتح نا تمام

خاک این زمین را از سرزمین بیت المقدس سرشتند[1] که در گوش تاریخ بماند، کربلا قبله گاه قلب عشاق است.

 اینجا نخستین زمین شرافت یافته خداست و فرات نخستین آب شریف[2]، و مگر میشود کنار کربلا بود و بصیرت نیافت! وای بر کوردلانی که فرات دلشان خشکیده بود.

بزرگترین دروازه بهشت ازینجاست که گشوده میشود[3].

اینجاست که تمامی ملائک تمنای زیارتش را دارند و فوج فوج بر هم سبقت میگیرند.[4]

اینجاست که انبیای الهی مجوز عروج میگیرند[5].

اینجا همان "ساحل وادی ایمن" سوره قصص قرآن است[6].

اینجاست که نشان شیعه بودن بر جان ها مینشیند[7].

 اینجاست که "ایمان" اکمال میابد.

اینجا همان حرارتی است که قلب های مومنانه را گاه و بیگاه گرما میبخشد.

غیر از این ها هم نمیشد. اینجا قرار است آغوش بهترین های خدا باشد، آغوش همان که دوش نبی جایگاه کودکی هایش بود.

اینجاست شرافت زمین،و امروز قلب زمان.

روزی که قصه خلقت تکمیل شد .

روزی که راز ِ بغضِ ممتدِ ناخواسته سلسله انبیا از شنیدن نام "حسین" برملا شد.

روزی که مهریه زهرا تعبیرِ مظلومیت گرفت.

روزی که بوسه های پیامبر به بطن هفتادم معنای خود رسید.[8]

روزی شبیه آیه های قیامت، خروش آسمان، زلزال زمین، روز واقعه...

روزی که زمیــن، ضریـح خـدا شد

......................

حرف توی گوشش فرو نمیرفت. نزد امام حسین (علیه السلام)آمده بود: مرا از فضلی که خدا برای شما قرار داده آگاه کنید.

امام فرموده بودند: تورا طاقت شنیدن و پذیرش این مطلب نیست.

 امان از آن لحظه ای که کنجکاوی روی دنده اصرار بیفتد. عرض کرد: ای فرزند رسول خدا بفرمایید. من آن را تحمل میکنم.

                 و امام لب گشود ،سخن گفت از کربلا، از عاشورا، ساعت به ساعت، ثانیه به ثانیه.

               امام میگفت و موهای او سپید میشد، امام میگفت و کمرِ مرد خم میشد.... امام میدانست آنچه کمر زینب خم کند،آنچه خون  به دیدگان نازنین صاحب الزمان بیاورد را، عـــالم تاب نمیاورد.

       

                      سکوت حکم فرما شد .

        

                     مرد فراموش کرد، هرآنچه را که شنیده بود.

               حضرت فرمودند: رحمت خدا شامل حالش شد که حدیث را فراموش کرد[9].

              ..................

               قلم به دست گرفت. از کربلا نوشت.فتح خونش را که آغاز کرد نمی دانست به عاشورا که برسد...به ظهر عاشورا که برسد...

                راوی باید بدون واسطه بگوید. راوی باید حقیقت را بگوید،تمام حقیقت را و امیرمومنان فرمودند : " حق آن است که بگویی دیدم نه آنکه بگویی شنیدم"[10]

               شاید بی دلیل نبود که به ظهر عاشورا که رسید ...شهید شد، شد سید شهیدان اهل قلم![11]

              حقیقت عاشورا را تنها آن یگانه ای میداند که با خون دیده انتظار ظهور میکشد.

                   جانِ عالم؛

                   مهدیِ نازنینِ جانها؛

                  یگانه راوی معاصر عاشورا؛

                 تنها تو میدانی خورشید که از اسب بیفتد

                    و زمین که بسوزد

                  و سه شعبه که بی شرم شود

                  و اسب که بی حیا شود   

                  و شکمهایی که از حرام پر شود

                  و شمر که بر سینه عرش قدم نهد ...

                       و عرش 

                                 که بلرزد....

                 آری؛ تنها تو میدانی چقدر درد دارد قتلگاهی در گودال باشد و تل زینبیه _ مقر دیدبانی خواهر_ در ارتفاع.

                منتقم خون خدا

               شفای سینه مجروح زمین به دست توست

               بیا  و برای تربتِ کربلا شفا بیاور!

 



[1] کامل الزیارات،ص269،باب88،ح7-

[2] بحارالانوار،ج98،ص109-

[3] کامل الزیارات ، ص271-باب 89-

[4] مستدرک الوسائل-ج10-ص244-

[5] همان

[6] سوره قصص،آیه 30- بحارجلد57،ص203-

[7] کامل الزیارات،ص193،بحار،ج98،ص4-

[8] قرآن 70 بطن دارد و ائمه قرآن ناطقند.در اینجا نویسنده به بوسه های بر گلوی امام اشاره داردکه در ظهر عاشورا معنای تازه گرفت. -

[9]کتاب خرائج ، قطب راوندی  -

[10] بحارالانوار،ج75،ص197-

[11] فتح خون شهید آوینی ،آخرین کتابی که ناتمام ماند.



پ.نوشت 1: جهت مطالعه کتاب فتح خون به لینک زیر مراجعه شود.

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/82/FatheKhoon.aspx

پ.نوشت 2: این روزها اگر چشمتان معجزه آفرید،التماس دعا