خاک این زمین را از سرزمین
بیت المقدس سرشتند[1]
که در گوش تاریخ بماند، کربلا قبله گاه قلب عشاق است.
اینجا نخستین زمین شرافت یافته
خداست و فرات نخستین آب شریف[2]،
و مگر میشود کنار کربلا بود و بصیرت نیافت! وای بر کوردلانی که فرات دلشان خشکیده
بود.
بزرگترین دروازه بهشت
ازینجاست که گشوده میشود[3].
اینجاست که تمامی ملائک
تمنای زیارتش را دارند و فوج فوج بر هم سبقت میگیرند.[4]
اینجاست که انبیای الهی
مجوز عروج میگیرند[5].
اینجا همان "ساحل وادی
ایمن" سوره قصص قرآن است[6].
اینجاست که نشان شیعه بودن
بر جان ها مینشیند[7].
اینجاست که "ایمان" اکمال
میابد.
اینجا همان حرارتی است که
قلب های مومنانه را گاه و بیگاه گرما میبخشد.
غیر از این ها هم نمیشد. اینجا
قرار است آغوش بهترین های خدا باشد، آغوش همان که دوش نبی جایگاه کودکی هایش بود.
اینجاست شرافت زمین،و امروز
قلب زمان.
روزی که قصه خلقت تکمیل شد
.
روزی که راز ِ بغضِ ممتدِ
ناخواسته سلسله انبیا از شنیدن نام "حسین" برملا شد.
روزی که مهریه زهرا تعبیرِ مظلومیت
گرفت.
روزی که بوسه های پیامبر به
بطن هفتادم معنای خود رسید.[8]
روزی شبیه آیه های قیامت، خروش
آسمان، زلزال زمین، روز واقعه...
روزی که زمیــن، ضریـح خـدا
شد
......................
حرف توی گوشش فرو نمیرفت. نزد
امام حسین (علیه السلام)آمده بود: مرا از فضلی که خدا برای شما قرار داده آگاه کنید.
امام فرموده بودند: تورا
طاقت شنیدن و پذیرش این مطلب نیست.
امان از آن لحظه ای که کنجکاوی روی دنده اصرار
بیفتد. عرض کرد: ای فرزند رسول خدا بفرمایید. من آن را تحمل میکنم.
و امام لب گشود ،سخن گفت از کربلا، از عاشورا، ساعت به
ساعت، ثانیه به ثانیه.
امام میگفت و موهای او سپید میشد، امام میگفت و کمرِ مرد خم
میشد.... امام میدانست آنچه کمر زینب خم کند،آنچه خون به دیدگان نازنین صاحب الزمان
بیاورد را، عـــالم تاب نمیاورد.
سکوت حکم فرما شد .
مرد فراموش کرد،
هرآنچه را که شنیده بود.
حضرت فرمودند: رحمت
خدا شامل حالش شد که حدیث را فراموش کرد[9].
..................
قلم به دست گرفت. از کربلا نوشت.فتح خونش را که آغاز کرد
نمی دانست به عاشورا که برسد...به ظهر عاشورا که برسد...
راوی باید بدون واسطه بگوید. راوی باید حقیقت را بگوید،تمام
حقیقت را و امیرمومنان فرمودند : " حق آن است که بگویی دیدم نه آنکه بگویی
شنیدم"[10]
شاید بی دلیل نبود که به ظهر عاشورا که رسید ...شهید شد، شد
سید شهیدان اهل قلم![11]
حقیقت عاشورا را تنها آن یگانه ای میداند که با خون دیده
انتظار ظهور میکشد.
جانِ عالم؛
مهدیِ نازنینِ جانها؛
یگانه راوی معاصر عاشورا؛
تنها تو میدانی خورشید که از اسب بیفتد
و زمین که بسوزد
و سه شعبه که بی شرم شود
و اسب که بی حیا شود
و شکمهایی که از حرام پر شود
و شمر که بر سینه
عرش قدم نهد ...
و عرش
که بلرزد....
آری؛ تنها تو میدانی چقدر درد دارد قتلگاهی در گودال باشد و
تل زینبیه _ مقر دیدبانی خواهر_ در ارتفاع.
منتقم خون خدا
شفای سینه مجروح زمین به دست توست
بیا و برای تربتِ کربلا شفا بیاور!
[1]
کامل
الزیارات،ص269،باب88،ح7-
[2]
بحارالانوار،ج98،ص109-
[3]
کامل
الزیارات ، ص271-باب 89-
[4]
مستدرک
الوسائل-ج10-ص244-
[6]
سوره
قصص،آیه 30-
بحارجلد57،ص203-
[7]
کامل
الزیارات،ص193،بحار،ج98،ص4-
[8]
قرآن
70 بطن دارد و ائمه قرآن ناطقند.در اینجا نویسنده به بوسه های بر گلوی امام اشاره
داردکه در ظهر عاشورا معنای تازه گرفت. -
[9]کتاب
خرائج ، قطب راوندی -
[10]
بحارالانوار،ج75،ص197-
[11]
فتح
خون شهید آوینی ،آخرین کتابی که ناتمام ماند.
پ.نوشت 1: جهت مطالعه کتاب فتح خون به لینک زیر مراجعه شود.
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/82/FatheKhoon.aspx
پ.نوشت 2: این روزها اگر چشمتان معجزه آفرید،التماس دعا