The only "Do not" I believe that i must not do is "prejudge
The only "Do not" I believe that i must not do is "prejudge
مردم اردبیل روز جمعه پس از نماز جمعه برای محکومیت برگزاری جشنوراه یورو ویژن در باکو به راهپیمایی و تظاهرات پرداختند

نامه يك جوان به علامه طباطبائي:
نصيحتم نكنيد،دستور عملي مي خواهم.
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمي جناب آقاي طباطبائي
سلام عليكم ورحمه الله وبركاته
جوانی هستم 22ساله، که تنها ممکن است شما باشید که به این سوال من پاسخ گویید.
در محیط و شرایطی زندگی میکنم که هوای نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند
و مرا اسیر خود ساختهاند.
و سبب باز ماندن من از حرکت به سوی الله شدهاند.
درخواستی که از شما دارم این است که بفرمایید
بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم
و این طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟
لطفاً نصیحت نمیخواهم، بلکه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم.
در تاریخ: 23/10/1355
جوابی كه حضرت آیت الله علامه طباطبایی در پشت همان نامه مرقوم كردند:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیكم
برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در نامه مرقوم داشتهاید
لازم است همتی بر آورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازید.
به این نحو که:
هر روزه طرف صبح که از خواب بیدار میشوید، قصد جدی کنید
که در هر عملی که پیش می آید، رضای خدا را مراعات خواهم کرد.
آن وقت در هر کاری که میخواهید انجام دهید، نفع آخرت را منظور خواهید داشت،
به طوری که اگر نفع اخروی نداشته باشد، انجام نخواهید داد، هر چه باشد.
و همین حال را تا شب، وقت خواب، ادامه خواهید داد.
وقت خواب، چهار- پنج دقیقهای در کارهایی که روز انجام دادهاید، فکر کرده و
یکی یکی از نظر خواهید گذرانید،
هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته، شکر کنید
و هر کدام، تخلف شده استغفار کنید و این رَویه را هر روز ادامه دهید.
این روش اگر چه در بادی حال[اولِ كار]، سخت و در ذائقه نفس تلخ میباشد،
ولی کلید نجات و رستگاری است.
و هر شب، پیش از خواب توانستید سُوَر مُسبِّحات [سورههایی كه با تسبیح خداوند آغاز میشوند]
یعنی: "سورههای حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن"
را بخوانید و اگر نتوانستید، تنها "سوره حشر" را بخوانید
و پس از بیست روز از حال اشتغال،حالات خود را برای بنده در نامه بنویسید.
انشاءالله موفق خواهید بود.
محمد حسین طباطبایی
بعضیها با کاغذ.....که بهش چرک کف دست هم میگن
بعضیها به چهره زیبا
بعضیها حتی این روزها با آهن...ماشین!
خب من هم ....
نام تو را که می آورند....
زود باور میشود دلم...
گاهی که " حوا " برم میدارد "آدم" شده ام
و دلم لک میزند برای چیدن "سیب"
چه خوب که هستی
خداگونه
مقتدر
گرم
هوای بهشت تو مرا بس!!
قایقم
خالی
پارو بزن مرا...
ببینید خیلی ساده است
وقتی یک سنگ در لیوان پر آب میفته چند تا اتفاق میفته:
1- یه موجی رو سطح آب ایجاد میشه که بعد مدتی نوسان، ساکن میشه
2-به علت حجم سنگ،مقداری سطح آب بالا میاد
سنگ نماد مشکلات و تغییرات اقتصاد جهانی و نرخ ارز و...
موج نماد نوسانات اولیه قیمت
سطح ثانویه آب نماد تورم
خب حالا بریم سراغ شبیه سازی اقتصادمون :
کافیه فرض کنید ته لیوان یک فنر قوی بذاریم؛یه سنگ مسطح نسبتا بزرگ هم داشته باشیم و از ارتفاع بالا بندازیم توی لیوان.
نوش جان!
هایکو نوشته ی 3 بخشی دارای 17 هجا ست. و دارای دو منظره توامان .چیزی فراتر از فرم ادبی است.
به تعبیر رضا اعرابی راه و وسیله ای است برای دیدن و درک دنیای پیرامون. هر هایکو لحظه ای را در خود تسخیر می کند. لحظه ای عادی ، که آوازش تا به دورها شنیدنی ست. و وقتی که این لحظه ، یک دم انسان را به بودنش به باور می رساند تا با خود بگوید :"خیلی آشناست . . . این را من نیز دیده ام ، شنیده ام و . . . " رضا اعرابی
من مثل تو و مثل خیلیهای دیگر کارشناس تمام مسائل صنفی ـ فرهنگی ـ سیاسی ـ مذهبی ـ اجتماعی و غیره نیستم!
سالهاست که در دنیای من
همه این هیاهوها بیش از یک اپیزود گذرای نمایش اهمیت ندارند....گاهی حتی قدر یک پرده...و گاهی همان صحنه های تکراری هر روزند
بحث چه میکنی رفیق
این دیالوگها را من و تو هم نگوییم...گفته خواهد شد و ...هیچ
خودم را
تا این حد بی عقل!
اینچنین مشتاق به طوفان
غرق ترس تکرار و زندان و تحقیر و تسخیر و شکنجه های ساکت و.......
عجیبم!
برای خودم عجیــــــــــــــــــــــــــب شده ام امروز!!!
هـــــــــــــــی!!!
ترمز کجاست؟!!!!
میترسم اینطور که تخت گاز میتپد...دیوار ...سنگ....
من که سرشکسته ی این بازیم!!!
درخت همسایه موهاشو تو حیاط ما پریشون کرده.از مدرسه که میومدم آویزون شاخه هاش میشدم و به زور سعی میکردم دستم به شاخه ی توت ها برسه .
از اونجایی که همه بچه های آپارتمان هم سن و سال بودیم معمولا شاخه پایینی ها کچل بود و برا چیدن توت مجبور به بالا رفتن از دیوار و.....
با دستای سیاه سیاه میومدم تو خونه و به زور سعی میکردم پاک کنم آثار جرم رو که مامان نگه دختـــــــــــــــر!!!! زشته...هر کی ببینه میگه این دختره.....
ما هم که گوشمون ...نه...بدهکار که هیچ...طلبکار هم بودیم!
امروز تمام توت های سیاه شاخه پایینی چشمک میزدند...
هم بازیهای من انقدر نا امید از رسیدن به سرشاخه های آرزوهایشان شده اند که دستی برای چیدن پایین ترین توت سیاه هم دراز نمیکنند....
و شاید من هم...
...................................................................
پ.ن : این بار با افتخار : دستم سیاه است!

نوش جان...گوارای وجود....
.........................................................................
پ.ن :بعضی صحنه ها رو با تمام وجود میبلعم....شما هم؟
وقتی پاهات دارن زق زق میکنن از راه رفتن زیاد تو نمایشگاه کتاب
وقتی حس میکنی کتفت دقیقا از ناحیه بند کیفت داره اره میشه
وقتی رد کیسه سنگین کتابها رو رو انگشتات میبینی
وقتی کلافه ای از ازدحام مترو و آدمهای بهم چسبیده!
وای اگه بدونی چقدر تصویر این صندلیهای آبی چشم رو و حتی روح رو نوازش میدن.....
حس میکنی یه بار قدیمترها این حرفا رو شنیده بودی
از یکی دیگه
که داشت به تو میگفت....
حس میکنی تکرارین
.....
حق هم همینه
...........................................................................................
پ.ن: اين جهان كوه است و فعل ما نداست/سوي ما ايد نداها را صدا
میگه 6 تاتونو بکشم میرم بهشت!!!!
یعنی بازم دلیل لازمه که بگه وهابیت دین حق نیست؟؟؟؟
....................................................................................................................................
پ.ن: البته تا جایی که من شنیده بودم 7تا شیعه بود...حالا شده 6تا ...نمیدونم!!!
دل خورشید محک داشت؟ نداشت!
آسمانی که فلک میبخشید/احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت!
غیر دیوار و در و آوارش/خانه وحی کمک داشت؟ نداشت!
مردم شهر به هم میگفتند/در این خانه ترک داشت؟ نداشت!
شب شد و آینه ماه شکست/ دست این مرد نمک داشت؟ نداشت!
تو بپرس از دل پرخون و غمت
چــهره یــــاس
کـــ تـــ کـــ داشت؟
...
- نداشت! -این روزها زیاد یاد آن مادری می افتم که رفت پیش امام صادق علیه السلام .....
گفت پسرم خیلی وقت است از مسافرت برنگشته؛ خیلی نگرانم ..... حضرت فرمود صبر کن پسرت برمی گردد ..... رفت و چند روز دیگر برگشت و گفت پس چرا پسرم برنگشت؟ ..... حضرت فرمود مگر نگفتم صبر کن؟ ..... خب پسرت برمی گردد دیگر ..... رفت اما از پسرش خبری نشد ..... برگشت؛ آقا فرمود مگر نگفتم صبر کن؟ ...... دیگر طاقت نیاورد .... گفت آقا خب چه قدر صبر کنم؟ ...... نمی توانم صبر کنم ..... به خدا طاقتم تمام شده ..... حضرت فرمود برو خانه پسرت برگشته ........ رفت خانه دید واقعاً پسرش برگشته ..... آمد پیش امام صادق علیه السلام گفت آقا جریان چیست؟ نکند مثل رسول خدا به شما هم وحی نازل می شود؟ ....... آقا فرموده بود به من وحی نازل نشده اما عند فناء الصبر یأتی الفرج ......
صبر که تمام بشود فرج می آید .....
این روزها روضه که می روی یک بار هم به خودت بگو فلانی چه طاقتی داری تو؟ کی صبرت برای رسیدن فرج به پایان می رسد؟ ....
و دعا کن برای دل آن مادری که هنوز پسرش برنگشته ......
............................................................................................................................
پ.ن : از سایت گروه مسلم برداشتم این متن رو
منبع : وسائل الشیعة،جلد 15،باب استحباب الصبر فی جمیع الاُمور. حدیث20462
این پست صرفا جهت آگاه سازی هم دانشگاهیان عزیزم در این مکان قرار میگیرد:
در ادامه پیشرفتهای بی شمار دانشگاه عزیزم، که به علت تعددشان بنده حقیر از شمارش آنها عاجز و به عجز خویش معترف میباشم،
دانشکده " مهندسی پیشرفت " با "هیچ" هیئت علمی افتتاح و در سایت اصلی دانشگاهمان ثبت شد
لازم به ذکر است این اقدام در جهت کور کردن چشم هر آنکه نتواند دید انجام گرفته است.

با تشکر
دانشجوی نا آگاه
ـ ـ 874320