وقتی پاهات دارن زق زق میکنن از راه رفتن زیاد تو نمایشگاه کتاب

وقتی حس میکنی کتفت دقیقا از ناحیه بند کیفت داره اره میشه

وقتی رد کیسه سنگین کتابها رو رو انگشتات میبینی

وقتی کلافه ای از ازدحام مترو و آدمهای بهم چسبیده!

وای اگه بدونی چقدر تصویر این صندلیهای آبی چشم رو و حتی روح رو نوازش میدن.....



پ.ن: خواهش میکنم!!!! یه نفر از جاش پاشه...