خاطراتی درون یک برگه

      زرد و تــب کرده ، تـکه پاره شــده

روی میزش ، اتاق میبیند

       کاغذی درون خودش مچاله شده

داغِ نفرت به روی یک قوطی

         ردّ خطّ کبـــود تازیـــانـــه شـده

شعله ی تکّه چوبِ کبریتی

     که کنون سرخی اش، زبانه شـده،

میکند پاک، عطر گل را از

    نامه ای که سهم سطل زباله شده

*****************************

عطر خون و صدای قهقهه ای

                 بوی تند اجاق خانــه شده


پ.نوشت : عید فطر رو تبریک میگم و عذر میخوام پیشاپیش که روز عیدی ، وبلاگم طعم تلخ گرفته.