پایان همیشه خیس نیست
داشت برام درد دل میکرد.
وسط حرفاش برا تغییر بحث یه خبر داد و شروع کرد به ادامه درد دلش...
خالی شدم...ریــــختـــم
شاید باید دیگه بقیه حرفاشو نمیشنیدم
شاید باید با ناراحتی میپرسدم : چی؟؟
شاید باید یه مکث تابلو میکردم
شاید باید اشکم میومد
شاید باید پاهام شل میشد
ولی هیچی م نشد...بقیه حرفاشم شنیدم..لبخندمم پاک نشد
.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 21:57 توسط سیده فاطمه پورحقگوی
|