شکفته های سبز را چگونه زرد می کنم.....
رسید
فصل سبزی که منتظرش بودی
آب های شبانه ای که به پای ریشه های سوخته اش میریختی، جوانه زایید.
گیاه نارسیده ات، گلت، دلت...سبز شد و هنوز تو در پس نگاهت یک دنیا سکوت نشسته است
هنوز کسی درون تو حصر است
گرهی ناگشوده
بغضی فروخورده
بحثی نا به فرجام
رسید
فصل سبز امید
و تو هنوز شادیت را از پشت پنجره نگاه میکنی
محصور درون من
برخیز
فصل بودن توست
کاش از پی این همه جوانه، کسی ، چیزی، جایی برایم نغمه رها شدن مینواخت...
+ نوشته شده در یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۴ ساعت 11:31 توسط سیده فاطمه پورحقگوی
|