گرچه خیلی ها بی کار نیستن

و اگر هم باشن ، اونقدری براشون مهم نیستم که سریع بخوان بیان چک کنن ببینن تو وبلاگ فکسنی لو رفته ام چه حرفایی زدم، منتهای مراتب حس احتیاطِ لعنتی از زمانی که سِرِ خفی ناممان مکشوف شده، چسبیده بیخ ریش نداشته مان.هر نطقی که میکنیم یک الغرض و صد البته و به گمانم و ...میچسباند سرش...آخرالامر هم دکمه انصراف ذهنمان را میفشارد بلکه دست از پست تازه گذاشتن و "به روز" شدن برداریم

آخر تو را چه به انتخابات؟

چه به اوضاع دانشکده؟

چه به...؟


سمینارمان را تحویل دادیم رفت...

این وسط با تز یک جناب دکتر شرودر بسیار حال نمودیم ...

کل دوران لیسانس و این دو ترم ارشد،یک طرف

                    تز دکتری شرودر جانمان یک طرف